حماسه ی کربلا

تحقیق درباره ی کربلا

قدگل،قد وفا ،قدتموم عاشقا، قدشب ،قد دعا ،قد دلای باصفا برام عزیزی بخدا امشب وقتي دستات رو به اسمان ، دعاي جوشن ميخواني خيلي التماس دعا                       عزيزم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 15:45  توسط  محمد جواد سليمان زاده  | 

شب قدربزرگترين ميدان گاه سبقت گرفتن اولاد ادم در خيرات است التماس دعا.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 15:43  توسط  محمد جواد سليمان زاده  | 

انا انزلناه في ليلة القدر...
باران رحمت الهي در شب قدر، گوارايتان
و فرود آمدن شمشير جهالت بر فرق عدالت بر شما تسليت باد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 15:43  توسط  محمد جواد سليمان زاده  | 

در اين شب ها، اگر باران چشمانت فرو ريخت
كوير قلب ما را هم دعايي كن.
طاعات، عبادات و زنده داريتان قبول حق
التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 15:42  توسط  محمد جواد سليمان زاده  | 

اگراز نرگس چشمت بلوراشك جاري شد،دعایم کن مراشايد دعاي دوست كاري شد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 15:41  توسط  محمد جواد سليمان زاده  | 

خدایا :
نعمت عافیت ، مبداء همه نیازها ،
و عاقبت به خیری ، مقصد همه نیازهاست ،
بین این مبداء تا آن مقصد ، والاترین نیازها دلخوشیست .
به بزرگیت سوگند ، آنرا به تمامی دوستانم عطا فرما..  ارادتمند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 15:40  توسط  محمد جواد سليمان زاده  | 

برو حالشو ببر

وست واقعي كسي است كه دستان تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.

ميدوني 21593 يعن چي؟ مياي ما 2 تا 1 بشيم 5 دقيقه باهم باشيم 9 ماه ديگه 3 تا بشيم؟

 

از يك ديوونه ميپرسن چرا ديوونه شد ي؟ ميگه : من يه زني گرفتم كه يه دختره 18 ساله داشت، دختر

زنم با بابام ازدواج كرد، در نتيجه، زن من، مادرزن پدرشوهرش شد، از طرفي دختر زن من كه زن بابام بود،

پسري به دنيا آورد كه ميشد برادر من و نوه ي زنم،پس نوه ي منم ميشد، در نتيجه من پدربزرگ برادر

ناتني خودم بودم،چند روز بعد زن من پسر ي به دنيا اورد كه زن پدرم، خواهر ناتني پسرم و مادربزرگ او

شد،در نتيجه پسرم، برادر مادربزرگ خودش بود، از طرفي چون مادر فعلي من يعني دختر زنم،خواهر پسرم

بود، در نتيجه من خواهرزاده ي پسرم بودم!!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 13:52  توسط  محمد جواد سليمان زاده  | 

منم هدفی از وب لاگم دارم

تو این دوره زمونه کسایی هستن که دنبال از بین بردن دین شما هستن مثلا تو مدرسه ، محیط کار ، تو خیابون با آدم ارتباط بر قرار می کنن و...

چطوری دوست میشن : 

میگن : سلام  میخواستم برام کاری انجام بدی تو طراحی بلدی (بافرض که شما بلد باشی ) می خواستم برام کارت بزنی یا غیره

وقتی بگی نه میگه  جونه من و تو رو خدا و ... اگه قبول کردی فاتحه .. اگه قبول نکردی میگه یکی  رو بهم معرفی کن همین طور بهت نزدیک و نزدیک تر میشه تا که ....

هدف شون ازین کار:

موضوعات سیاسی - تشکیل تفرقه میان اعضای خانواده شما - تعویض دین شما (فراماسونری - کاباللا - شیطان پرستی) که اگه شیطون پرست شدی ممکنه به خاطر شیطان که هر ساله براش یک آ.دم قربانی میکنن تو قربون شیطون بری

نتیجه : با کسایی که باهاشون ارتباط دارین آشنایی کامل کامل کامل داشتع باشین ok   باشه حله مواظب خودتون باشین

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 13:51  توسط  محمد جواد سليمان زاده  | 

یه کاری کن توش بمونه

مجموعه اس ام اس های جدید ضدحال و سرکاری و زیبا که پیشنهاد می کنم تا آخر بخونید امیدوارم لذت ببرید.

   -

تو صحرای قلبم تو تنها شتری !

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 13:35  توسط  محمد جواد سليمان زاده  | 

دوست داری کسی رو سر کار بذاری (بفرما)

یواش برو پایین یه چیزی بهت بگم

.

.

.

.

.

تند اومدی نمیگم!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 13:34  توسط  محمد جواد سليمان زاده  | 

اگه عاشقی بخون و برای کسی که دوستش داری بفرست

انواع عشق
مثل قصه نوح:از ترس طوفان میان پیشت
ابراهیم: باید همه چیزتو قربانی کنی
مسیح: آخرش به صلیب میکشنت
موسی: یه کم که دور میشی یه گوساله جاتو میگیره

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پیامک دادی و  از خود به در شدم”
از دیدنش، به جان تو، کلى پکر شدم!
از دست شکوه‏هاى تو، من خون جگر شدم
بد بود حال و روزم و از بد، بدتر شدم!

برای دیدن بقیه  به ادامه

مطلب بروید.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 13:33  توسط  محمد جواد سليمان زاده  | 

اس ام اس موجود است

اس ام اس های اینگلیسی ترجمه شده بسیار زیبا.حتما تا اخر بخوانید.

sms-fun                 sms-fun

Reach out in the early morning mist
AS the day’s sun
Breaks the calmness of night
And rise to the new day
A new awareness of being.
Shake hands with the world
And smile.
It’s great to be alive.
_ jonivan

آنزمان که آفتاب روز
آرامش شب را در هم می شکند
در مه صبحگاهی بال بگشا
و روزی نو را به هماوردی فراخوان
اگاهی تازه ای از بودن!
دست جهان را در دستهایت بفشر
و گل لبخند بر لبان بنشان
چه با شکوه است زنده بودن.
جونیوان

بقیه در ادامه مطلب.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 13:31  توسط  محمد جواد سليمان زاده  | 

حضرت عباس(ع)

امام علی(ع) با واژه ای مهرآفرین، نام فرزند خود را عباس نهاد و عباس یعنی شیر بیشه ی شجاعت و قهرمان میدان نبرد. مام صادق (ع) نیز حضرت ابوالفضل العباس(ع) را به عنوان کسی معرفی می کند که از ایمان استوار و بینش نافذ برخوردار بوده و در راه امام بزرگوارش به جهاد برخاسته است.

ولادت
چهارم شعبان، سال روز ولادت پرچم دار بزرگ کربلا، حضرت عباس بن علی علیه السلام است. عباس بن علی علیه السلام در سال 26 هجری قمری، در مدینه، دیده به جهان گشود. وی در دامان امیرالمؤمنین علی علیه السلام و مادر گرامی اش به گونه ای پرورش یافت که به مظهر غیرت، ایثار و شجاعت، بدل گشت. عباس بن علی علیه السلام در طول حیات خویش از محضر پدر و برادرانش، بیشترین بهره را برد و جامع فضایل نیکو گردید. آن بزرگوار آن چه را از محضر آن سه امام معصوم آموخته بود، در کربلا آشکار ساخت و حماسه ساز نام آور عاشورای حسینی شد.

- طلوع ماه در مدینه
عباس علیه السلام فرزند امیرالمؤمنین علی علیه السلام در چهارمین روز از شعبان سال 26 هجری قمری، دیده به جهان گشود. میلاد عباس، نوری دیگر به این هستی بخشید و دل های شیفتگان امیرالمؤمنین علی علیه السلام از شور و عشق، لبریز گشت. چهره ی علاقه مندان اهل بیت علیهم السلام را شبنم شادی فراگرفته بود و هریک برای دیدار نورسیده ی مولای خویش بر یکدیگر، پیشی می گرفتند. هنگامی که نسیم اذان و اقامه بر روان پاک و سپید این طفل نیک بخت فرو نشست، امام علی علیه السلام با واژه ای مهرآفرین، نام فرزند خود را عباس نهاد. عباس یعنی شیر بیشه ی شجاعت و قهرمان میدان نبرد.

- دوران کودکی
باید در لحظه لحظه ی دوران کودکی عباس علیه السلام ، به دقت اندیشید؛ زیرا در همه ی این دوران شیرین و حساس زیر نظر و عنایت کانون عصمت و طهارت بوده است. او در دوران کودکی از دانش و زهد و تقوا و ایثار و عبادت و شجاعت پدر ـ که آیت بی همتای همه ی کمال بشری است ـ الهام می گیرد و می کوشد خود را آن گونه بپروراند که ایده آل و مطلوب پدری بزرگوار چون علی است.

- فضایل
پرچم دار کربلا و پاسدار حرم اهل بیت مصطفی صلی الله علیه و آله ؛ حضرت عباس علیه السلام ویژگی ها و فضایل فراوانی دارد که القاب و کنیه های آن حضرت، نشان گر برخی از آن هاست. ماه بنی هاشم، از جمال او حکایت دارد. سقای کربلا، از فداکاری عباس علیه السلام در رساندن آب به اهل بیت علیهم السلام حکایت می کند. قهرمان علقمه و پرچم دار کربلا، شجاعتش را بازگو می کند. پاسدار حرم، گواه جانبازی او در راه اهل بیت علیهم السلام است. باب الحوایج، شکوه او را نزد خداوند، نشان می دهد و سرانجام، عبد صالح، از عظمت معنوی عباس بن علی علیه السلام حکایت دارد.

- عباس علیه السلام در کلام امام سجاد علیه السلام
بزرگی و عظمت مقام عباس بن علی علیه السلام به گونه ای است که امامان معصوم علیهم السلام در موارد متعدد بر فداکاری ها، جانبازی ها و عظمت شخصیت آن بزرگوار تأکید فرموده اند. امام سجاد علیه السلام که خود در کربلا حضور داشت و شاهد فداکاری های عمویش بود، درباره ی حضرت عباس علیه السلام می فرماید: «خداوند، عمویم عباس را رحمت کند که با ایثار و جانبازی، در راه برادرش جانبازی کرد تا آن که دست هایش قطع شد و خداوند به جای آن، دو بال به او داد که با آن ها به همراه فرشتگان در بهشت پرواز کند؛ همان گونه که برای جعفربن ابوطالب قرار داده شد. عباس را در پیشگاه خداوند منزلتی است که در روز قیامت، همه ی شهدا به آن غبطه می خورند».

- عباس علیه السلام در کلام امام صادق علیه السلام
امام صادق علیه السلام ، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام را به عنوان کسی معرفی می کند که از ایمان استوار و بینش نافذ برخوردار بوده و در راه امام بزرگوارش به جهاد برخاسته است. ایشان می فرماید: «عمویم؛ عباس، بصیرتی نافذ و ایمانی محکم داشت. او به همراه برادرش حسین علیه السلام جهاد کرد و به افتخار شهادت رسید». آن حضرت هم چنین درباره ی اخلاص و ارزش جهاد حضرت عباس علیه السلام می فرماید: «شهادت می دهم و خدا را شاهد می گیرم که تو در راه جنگجویان بدر و مجاهدان راه خدا گام نهادی و در جهاد با دشمنان خدا، اخلاص ورزیدی و در نصرت اولیای خدا، خلوص نشان دادی و از دوستانش دفاع کردی... شهادت می دهم که تو هر چه در توان داشتی، انجام دادی».

مظهر شهادت
سلام بر ابوالفضل، فرزند امیرالمؤمنین علی علیه السلام ؛ که با جانش با حسین علیه السلام مواسات ورزید، از دنیایش برای آخرت بهره برد و خود را فدای برادر کرد. روزهای آغازین ماه شعبان، ولادت این دو برادر را در خود دارد؛ دو برادر بزرگواری که نام شان در ذهن هر مؤمن شیفته ای، تداعی گر قلّه های بلند حماسه و سرافرازی است. حسین و ابوالفضل علیهماالسلام ، نام های قدسی هستند که چشم اندازی از اخلاص، عبودیت، دلیری و ایثار را پیش دیدگان آدمی می گشایند و در درون او، تواضع و حیرتی وصف ناشدنی را برمی انگیزانند. حضرت ابوالفضل علیه السلام ، پرچم دار لشکر اخلاص و شهادت، مظهر دلدادگی به معبود، و نمود مجسمی از یک انسان کامل است. او بزرگ مردی حماسه آفرین است که در قیامت، شهیدان بر مقام او رشک می برند. او پرچم داری است که یادمان دلاوری و آزادگی وی، پیوسته در تاریخ جاری است. سلام همه ی صالحان و پاکان، بر روان پاک آن دریا دل باد؛ سلامی تا سپیده دمان ظهور.

طلیعه ی آگاهی
حضرت ابوالفضل علیه السلام ، پرچم داری است که ولادتش، طلیعه ی آگاهی، ایمان، دلاوری و آزادگی است. او بیرق دار فریادگری است که در دشت نینوا بر شب تاخت و هیمنه ی دروغین تیرگی ها را درهم ریخت. آن والا مرد، برزگر عشق، در دشت خون و رهایی شد. عزیزی که فداکاری ها و ایثارگری هایش، اندیشه های سبز ایثارگران ما را به نور و روشنایی هدایت کرد و باغستان تفکر جانبازان رشید ما را، سرسبزی و طراوتی جاودانه بخشید. ولادت با سعادت قمر بنی هاشم؛ حضرت عباس علیه السلام و روز جانباز را به محضر سید و مولای جانبازان، حضرت آیت اللّه خامنه ای(مدظله العالی) تبریک می گوییم و برای همه ی جانبازان، آرزوی توفیق و سربلندی داریم.

رزم آوری
حضرت ابوالفضل علیه السلام سواری خوش سیما و تنومندی است که در زیبارویی، «ماه بنی هاشم» خوانده می شد و در تنومندی به گونه ای بود که چون بر قوی هیکل ترین اسبان می نشست، پاهایش بر زمین کشیده می شد. در قدرت و رزم آوری چونان شیر خشمگین بر لشکر کفر و الحاد می تاخت؛ به قدری تار و مارشان کرده بود که دیدن او، دل دشمن را به لرزه می انداخت. گروه گروه افراد با چهره هایی وحشت زده از پیش او می گریختند و دلاوران لشکر آن گروه نامسلمان، به تیغ شمشیرش، رو به جانب دوزخ می نهادند.

سلام بر ابوالفضل علیه السلام ؛ بزرگ مردی که به یُمن نام بلندش، پرواز را می آموزیم و یادش هماره در مینای عشق می درخشد. سلام بر ابوالفضل علیه السلام ، که سرو بلند آزادگی را بر بام تاریخ ما می کارد، آینه های طور و تجلی را در برابر جوانان ما می افرازد و پرچم صلابت و سادگی، صبر و ایستادگی، شهادت و مردانگی را بر ایوان آیین زندگی جانبازان عزیز ما به اهتزاز در می آورد. سلامی ویژه، از هر سپیده دمان، تا هر شام گاهان، هزاران بار!

پاسدار نام آور
حضرت ابوالفضل علیه السلام ، پاسدار نام آور حماسه ی کربلاست. او فروزان اختر شجاعت و فرزانگی است که پرچم خونین انقلاب حسینی را برای همیشه بر فراز قلل مرتفع تاریخ، به اهتزاز درآورد. و اینک، همه ی کوهنوردان آزادی را به صعود برچکاد مبارزه فرا می خواند و در کلاس عقیده و جهاد، بدانان شور و شعور می آموزد.

ترنّم شگفتن نوگلی معطر
اینک، گلخنده های آسمان و زمین، و زمزمه های شورانگیز بلبلان شیدا، در سال روز میلاد حضرت عباس علیه السلام به گوش می رسد. دریچه ای از شادی بر دل ها گشوده شده و رنگین کمان شوق، فضای زندگی را آراسته است. صدای هلهله ی شادمانه ی عرشیان به گوش می رسد و ترنّم شکفتن نوگلی معطر در باغستان توحید، دل ها را مفتون و مجذوب خویش ساخته است. عباس می آید و صفا و زیبایی و پاکی را به ارمغان می آورد. عباس می آید و کرامت و فضیلت و شهادت را با خود به همراه می آورد. مردی می آید که ابر رحمتِ اندیشه اش، همه ی تشنگان فضیلت راسیراب می کند. آری، اینک هوا عطر آلود و عنبرآمیز است و آبشاری از نور، از خنده های شادمانه ی خورشید، به مهمانی زمین آمده است. عباس بن علی علیه السلام به دنیای خاکی، گام نهاده است؛ هم او که آیه ی روشن کتاب استقامت است؛ بزرگ وارث ایثار و خون، پاسدار ایمان، یگانه ی دوران، وسعت همه ی نیکی ها، فرزند خورشید و مرزبان حماسه ی جاوید.

یاران! اینک به احترام قدم های پرصلابت عباس دلاور، عرشیان در گوش خاکیان، حدیث تهنیت می خوانند. این ولادت پرمیمنت بر شما نیز مبارک باد!

دانش ابوالفضل علیه السلام
حضرت ابوالفضل علیه السلام ، زورق نشین دریای بی کرانه ی معرفت بود. به سان ماه تابان از خورشید وجود پدر، نور می گرفت و با فراستی چشم گیر و دقتی فراوان، خوشه چین خرمن حقایق ولایت بود. علی علیه السلام درباره ی دانش اندوزی فرزند خود چنین می فرماید: «همانا فرزندم عباس، در کودکی علم آموخت و به سان فرزند کبوتر که از مادرش، آب و غذا می گیرد، معارف را از من فرا گرفت».

کرامت های ابوالفضل علیه السلام
عباس علیه السلام به برکت ایثار و فداکاری بی مانندش، قبله ی دل هاست. حرم ملکوتی اش، آرام بخش دل عاشقان است. مردم درمانده ای که از همه جا ناامید شده اند، به بارگاه او که تجلی گاه رحمت الهی است، روی می آورند و شاد و خوشحال بازمی گردند. آن خانه ای که هرگز به روی حاجت مندان بسته نمی شود، خانه ی عباس، بنده ی وارسته ی خداست.

شمایل
حضرت عباس علیه السلام ، آیتی از جمال و زیبایی بود. رخساره اش زیبا، اندامش متناسب و نیرومند بود و آثار دلیری و شجاعت را به خوبی نمایان می ساخت. راویان، او را خوب رو و زیبا وصف کرده و گفته اند که رشیدی اندام و قامت ایشان به حدی بود که بر اسب نیرومند و بزرگی می نشست، ولی در همان حال، پاهایش بر زمین، خط می انداخت.

وفای عباس علیه السلام نسبت به برادر

حضرت ابوالفضل علیه السلام به پیمانی که با خداوند برای حفظ بیعت خود با برادر، راهبر و امامش بسته بود، وفادار ماند. مردمان در طول تاریخ مانند این وفاداری را ندیده اند و زیباتر از این وفاداری در کارنامه ی وفای انسانی به ثبت نرسیده است. وفاداری که هرآزاده ی شریفی را به خود جذب می کند.

شعری از سیدراضی قزوینی درباره ی علم دار کربل

«ای ابوالفضل! ای بنیان گذار فضیلت و ایستادگی و خویشتن داری! فضیلت، جز تو را به پدری نپذیرفت. کوشیدی و به اوج عظمت و بزرگی دست یافتی، اما هر کوشنده ای به خواسته اش دست پیدا نمی کند. با عزت و سرافرازی و همت بلند از پذیرش ستم، سر باز زدی و پیکان نیزه ها را مرکب خود کردی».

تسلیم در برابر حق
عباس علیه السلام ، اسلام خود را در تسلیم خلاصه کرده بود؛ تسلیم در برابر خدا، و در برابر ولیّ امر مسلمانان. او با صدق و خلوص و آگاهی در راه تسلیم، گام نهاد و هرچه درتوان داشت در طَبَق اخلاص، تقدیم راه امام خود کرد و سرافرازانه جان باخت. آری، نتیجه ی آگاهی کامل و ایمان خالص، همین است.

خویشتن داری عباس علیه السلام
ابوالفضل علیه السلام در روز عاشورا، عزت نفس و خویشتن داری را با تمام ابعاد و آفاقش مجسم ساخت. امویان به شرط کناره گیری از اردوی برادرش، وعده ی فرماندهی کل قوا به او دادند. ولی وی بر این وعده ی آنان تمسخر زد و با شوق و اخلاص به سوی لشکرگاه حسین علیه السلام شتافت و در راه دفاع از دین و آزادگی، جان خود را فدا کرد.

جهاد با نفس
به راستی که حضرت عباس علیه السلام در ستیز با دشمن، سنگ تمام گذاشت. بدنش مجروح گشت، دست هایش قطع شد، عمود آهنین بر فرقش زدند و تیر به چشم و مشک آب او رسید. کشت و کشته شد. ولی جهاد با نفس او ارزش مندتر است؛ زیرا با لب تشنه، آب را تا نزدیک دهان آورد. آن گاه از لب تشنه ی برادر و کودکان تشنه اش یاد کرد و آب را بر روی شریعه ریخت. و همین نشان دهنده ی جهاد عباس علیه السلام با نفس خویش است.

زیارت ابوالفضل العباس علیه السلام
زیارت ابوالفضل علیه السلام هم چون قدم گاه معرفت است و در این زیارت، گلواژه های عرشی، رایحه ی قدسی به وجود انسان می بخشند. یکایک واژه های آن، عطری از گلزار فضایل علوی در بردارد و مجموعه ی عبارت های زیارت، ویژگی های انسان کامل، عبدی صالح و رادمردی ملکوتی را نشان می دهد. زیارت او، سنخیتی روحی بین انسان و آن شخصیت ملکوتی پدید می آورد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 11:3  توسط  محمد جواد سليمان زاده  | 

امام حسین

به نام خدا

آیینه عاشورا

محمد علی طاهری

در روز عاشورا می توانیم جامه ای سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانه ی پیروزی خون بر شمشیر است که درس آن را از حماسه ی کربلا آموخته ایم.
می توانیم لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و با صدایی بلند بگوییم، این کفن است که پوشیده ایم تا عهدی باشد بین ما و حسین(ع) که در راه ادامه ی نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش، برای شهادت همیشه آماده ایم.
می توان سیاه پوشید و بانگ سرداد که این سیاهی نشانه ی آن است که من و من ها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسین ها را تنها گذاشته ایم و آن ها در مصاف با یزیدیان زمان خود، مظلومانه به شهادت رسیده اند و این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن ما در ریخته شدن خون آن ها، زیرا که در جایی، حتی سکوت نیز شرکت در وقوع جرم است. آیا این فکر لرزه بر اندام ما نمی اندازد و تصور شریک جرم بودن در ریخته شدن خون حسین(ع) خواب را از چشمان ما دور نمی کند؟
در این روز می توان لباسی سبز پوشید و گفت این به نشانه ی آن است که نهضت حسینی خزان مظلومان را بهار کرده و نوید این پیروزی، بهار اندیشه را برای بشریت به ارمغان آورده است.
می توان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشسته ایم؛ چرا که بعد از عاشورا، بهارانسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته به خزان رسیده است.
می توان...
می توان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد «شهیدان زنده اند» را سر داد و نشان داد که از اعماق وجود مسروریم؛ چرا که آنان نمرده اند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی، متعلق به آنان است.
می توان بر سر زد و شیون نمود که چرا همرزم حسین(ع) نبوده ایم و این افتخار را نداشته ایم تا هم رکاب او باشیم.
می توان گونه های خود را به رنگ سرخ درآورد تا یزیدیان، زردی روی ما را که در خزان نامردمی ها به زردی گراییده است، نبینند؛ همانگونه که منصور حلاج با خون خود گونه هایش را سرخ نمود تا روی زردش را دشمن ظالم نبیند.
می توان خاک بر سر ریخت که شایسته ی انسان خفّت زده است و بگوییم ما نیز نسبت به راه حسین(ع)، خوار و ذلیل هستیم و از این ذلت باید بر سر خود خاک بریزیم.
می توان عَلَم دار شد و زور بازوی خود را به رخ دیگران کشید، بساط زورآزمایی به پا کرد و بر این مبنا که عَلَم کدام دسته از همه بزرگ تر و سنگین تراست شهرت آفرید و همچنین می شود سنگین ترین عَلَم ها را بلند کرد و گفت، این به نشانه ی عَلَم نهضت اوست که هر چقدر سنگین باشد آن را بر دوش خواهیم کشید.
می توان...
آری می توان هر کاری انجام داد، مهم آن است که در پس آن کار، چه اندیشه ای نهفته باشد و این که انسان با چه طرز فکری به رسالت خود نگاه کرده، در چه جایی و با چه محتوایی آن را پیدا کند. ضمن این که پس از یافتن آن رسالت، لازم است بدانیم که درابتدای راهی دراز قرار داریم که چگونه آن اندیشه را به عمل در آوریم.
حال که آموخته ایم« کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » یعنی؛ همه جا کربلا و همه روز عاشورا است، اینک ما در عاشورا و کربلای خود چه می کنیم؟ آیا اگر در روز عاشورا، در صحرای کربلا حاضر بودیم؛ حسین(ع) بازهم تنها نمی ماند؟ آیا این سوأل لرزه بر اندام ما نمی افکند و تصور شریک جرم بودن در ریخته شدن خون او، خواب را از چشمان ما دور نمی کند؟
اگر ما در کربلا نبوده ایم تا افتخار همرزم بودن با او را داشته باشیم، در کربلای عصر خود که زندگی می کنیم و اگر در روز عاشورای تاریخی حضور نداشته ایم، در عاشورای زمان خود که قرار داریم. کافی است که حسین و حسین های زمان خود را بشناسیم، عاشورا و کربلا به خودی خود پیدا می شوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستیزان کماکان تنها مانده اند، خدا را شکر کنیم که ما روز عاشورا در کربلا نبوده ایم زیرا اگر حضور داشتیم یا در زمره یزیدیان بودیم و یا از کسانی که حسین(ع) را ترک کردند.
بیایید معرفت و روح نهضت حسین(ع) را یافته و حماسه ی بزرگ او را زنده کنیم تا در زمره ی یزید و یزیدیان نباشیم زیرا که جهان دو قطبی است، یا راه حسین(ع) و یا راه یزید، راه سومی نیز وجود ندارد. بیایید به حال خود گریه کنیم و عملکردهای خود را پیش روی بیاوریم و حساب لقمه های سفره ی خود را یک بار از نظر بگذرانیم؛ آنگاه خواهیم فهمید که در راه حسین(ع) هستیم و یا یزید:

ببین که چه ریسیده ایم، دست کِه لیسیده ایم    تا کـه چنیـن لقـمـه ها، ســوی دهـان آمـدند  
(مولانا)

ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها، فرصتی است که انسان با خود واقعی اش روبرو شود و من نیز در این آیینه، خویشتن خویش را مشاهده می کنم و می بینم که امروز چقدر عجول هستم (کان الانسان عَجولاً)، تا چه حد حریص و سیری ناپذیر(ان الانسان خلق هَلوعاً) و تا چه حد شکم بر من حاکم است و جز آن، چیز دیگری را نمی شناسم و این آیا مصداق(اولئک کالانعام بل هم اضل) نیست؟ امروز به راحتی دروغ می گویم، به گرسنه و درمانده تر از خود رحم نمی کنم و در اِسراف غرق شده و غذای متبرک او را اسراف کرده و در زباله دانی می ریزم و... این است خـود واقعـی مـن که در روز عـاشـورا برمَـلا می شود.
آری عاشورا، آیینه ی تمام قدی است در مقابل ما تا بتوانیم خود واقعی را در آن نظاره و شناسایی کنیم و او را نیز بهتر بشناسیم.
بیاییم در این آیینه به خود نگاهی بیاندازیم و برای خود چاره ای اندیشیده و طرحی نو بیابیم تا پس از رسیدن به اندیشه ای درست، نوبت به انجام عمل رسیده و نهضت حسین(ع) را در عمل زنده نگاه داریم. وای اگر از همه ی این نهضت ها و حماسه های بزرگ، برای ما دست بریده ای، لب خشکیده ای، سر بریده و فرق شکافته ای و... باقی مانده باشد و معرفت حرکت انسان های بزرگ تاریخ در گذر زمان به دست فراموشی سپرده شده و از آن ها فقط مراسمی برجای مانده باشد، آن وقت است که باید گریست و گریست، برسر زد و شیون کرد و...
امروز عاشوراست، به یاد می آورم که سال ها است که با حسین(ع) بیعت بسته و بیعت شکنی می کنم، به یاد مُهر نمازم افتادم که از تربت پاک کربلاست و من به نشانه ی بیعت با او مبنی بر ادامه ی نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش همواره برآن پیشانی می گذارم و هرزمان که پیمان اول «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را با خدا می بندم که «تنها عبد او باشم و فقط از او استعانت بطلبم» پیمان دوم را هم با حسین (ع) در کنار آن قرار داده و بیعت می کنم که راه او را ادامه دهم، اما دریغ از یک ذره عمل.
امروز در آیینه ی عاشورا خود را نظاره می کنم و جُز پیمان شکنی حرفـه ای و ماهر که حتی به پیمان شکنی های خود نیز واقف نیست، شخص دیگری نمی بینم. من از یک سو پیمان خود را با خدا می شکنم و از سویی دیگر با حسـین(ع) و می خواهم با شرکت در مراسمی و ریختن اشکی به خود بگویم که دین خود را نسبت به او ادا کردم و با این وسیله وجدان پیمان شکن خود را راحت کـنم. اما آیا بدین ترتیب وظیفه ی خود را درقبال این پیمان انجام داده و در زمره ی حسینیان قرار گرفته ام؟
هم اکنون حداقل خوشحال هستم که پیمان سوم (لبیک؛ اللهم لبیک؛ لبیک لا شریک لک؛ لبیک) را نبسته و بار پیمان شکنی ام را از این سنگین تر نکرده و به شیطان نیز سنگی نزده ام تا دروغ هایم، بیش تر از این آشکار نشود.
اگر حسین (ع) هم اکنون در بین ما حاضر شود؛ از عملکردهای ما در زنده نگهداشتن نهضت عظیمش چه می بیند؟ او ما را نظاره خواهد کرد که همچون قوم بنی اسراییل که در غیاب موسی، گوساله ی سامری را بر سر دست بلند کردند ما نیز درغیاب او عَلَم ها ساخته، کله های اژدهای فلزی را بر طرفین آن قرار داده، مجسمه های فلزی دیگری را به جای گوساله بر آن نصب کرده ایم و آن را بلند کرده، به هر سو می کشیم و عَلَم نهضت او را به علم زورآزمایی تبدیل نموده ایم. او ما را خواهد دید که باطن را فدای ظاهر کرده، کمتر در این مراسم مهم به درس های عاشورا می اندیشیم
اگر امروز حسین(ع) در بین ما بود و ما از آن حضرت سوال می کردیم که از ما عمل و وفای به عهد می خواهد و یا فقط گریه و زاری و بر سر زدن را، چه پاسخی به ما می دادند؟
به طورمسلم آن حضرت به ما می فرمودند که وفای به عهد را خواستار هستند، عهدی که بر طبق آن حق طلبی و ظلم ستیزی ناشی از مرام حسینی، لازم و واجب می شود، زیرا آن امام شهادت را برای نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا برای ما الگوی کاملی باشد از انسان متعهد نسبت به خدا(ایاک نعبد و ایاک نستعین)، حق طلب و ظلم ستیز، تا بتوانیم او را نمونه و چراغ راه خود قرار دهیم نه این که برای شهادت افتخار آمیز او فقط شیون کرده و بر سر بزنیم ولی در زمره ی حسینیان زمان خود نباشیم.
آری باید برای این همه گمراهی و دور بودن از راه و پیمان شکنی ها گریه کنم؛ حداقل امروز را، زیرا احتمال دارد فردا همه چیز دوباره فراموش شده و چهره ی واقعی خود را نیز تا مُحرم و مُحرم های دیگر به دست فراموشی سپارم.
حسین(ع) تا ابد، بلبلی است بر شاخه ی درخت هستی، تا چه کسی از ناله او پریشان و منقلب شود و به این وسیله درون خود را شکوفا کند.

آن کـس که پریشان شود از نالـه ی بلبل    در دامنش آویز که در وی اثری هست  
(حافظ)

با امید به توفیق عمل

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 10:49  توسط  محمد جواد سليمان زاده  | 

حماسه ی کربلا

                      حماسه حسینی و مساله ی تحریفات

اشاره

جویبار یا رودخانه ای که از سرچشمه ی پاک، ناب و خالص جریان می یابد چون به سوی دشت و صحرا جاری می شود. صفا، طراوت و برکت به ارمغان می آورد و مزارع و باغات را سیراب می سازد و آدمیان و سایر موجودات را بهره مند می نماید. اما اگر این رودخانه طغیان کند و حالت سیلابی به خود گیرد نه تنها دیگر مزایای مزبور را در برندارد که موجب تخریب و ویرانی است. حقایق مسلم تاریخی و خصوصا واقعیت هایی که مربوط به حوادث سازنده، رشد دهنده و انسان ساز هستند تا زمانی که دچار دگرگونی نشده اند همچون چشمه ها و جویبارها صفابخش و پربار و حرکت آفرین خواهند بود، اما اگر گرفتار آفت هایی چون تحریف شوند از مقاصد عالی، اهداف والا و نورانی خویش دور افتاده و خاصیت اصلی خویش را از دست می دهند.

قرآن کریم می فرماید: «یحرفون الکلم عن مواضعه ونسوا حظا مما ذکروا به » (1) «کلمات را از مورد خود تحریف می کنند و بخشی از آنچه را به آنان گوشزد شده بود فراموش کردند» . در جای دیگر این کلام آسمانی می خوانیم، «وقد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه وهم یعلمون » (2) گروهی از ایشان کلام خدا را می شنیدند و پس از فهمیدن، آن را تحریف می کردند، در حالی که علم و اطلاع داشتند!

معنای تحریف

وقتی سخنی از معنای اصلی منحرف شود به وجهی که مقصد اساسی خود را از دست بدهد و از وضع واقعی و حقیقی به شکلی دیگر درآید می گویند در آن تحریف صورت گرفته که در این صورت هدف آن کلام فدای این دگرگونی منفی و مغرضانه خواهد شد، گاهی در الفاظ و ظاهر قضایا تحریفی صورت می گیرد و در مواقعی در محتوا، پیام و هدف یک برنامه ای تحریف واقع می شود که نوع دوم از حالت اول خطرناکتر و پیچیده تر است و اصلاح در این مورد مشکل تر خواهد بود. متاسفانه در فصولی از تاریخ اسلام تحریفاتی رخ داده که سیمای حوادث راستین و وقایع حقیقی را عوض کرده و کار محققان را دشوار ساخته است. این حرکت یا به وسیله ی طرفداران و حامیان جاهل و یا مخالفان کینه توز رخ داده است. در خصوص نهضت مقدس و شکوهمند حضرت امام حسین علیه السلام باید خاطر نشان ساخت که دشمنان نتوانسته اند در آن تحریفی پدید آورند و این قیام به قدری صریح، روشن، مقدس و غیر قابل انتقاد بود که حتی بسیاری از مخالفان در برابرش سر تعظیم فرود آورده و آن را ستوده اند. ولی با کمال تاسف از سوی طرفداران جاهل مطالبی بی اساس وارد متون این بخش از تاریخ شیعه شده است.

حماسه حسینی چون خورشیدی عالمتاب بر همه ی جهان درخشندگی و فروزندگی دارد و در شرایط ظلمانی شعله ای ایجاد کرد و فریاد عدالتی در تیرگی ستم بود که حیات تازه ای در عالم اسلام به وجود آورد و معرفتی عالی و بینشی نیرومند در آن نهفته است. و مرثیه ها و روضه ها باید بیشتر این جنبه ها را مورد بررسی قرار دهند و محاسن حماسی این نهضت را مطرح کنند و پرداختن به چنین ابعادی از قیام عاشورا، از روی آوردن به تحریفات می کاهد نباید آنقدر افسانه، خرافه و مطالب دروغ به این حرکت مقدس ملحق کرد که عظمت و افتخار و الهام بخشی و اثر تربیتی آن را تیره و تار کند و چنین شکوهی را مخدوش نماید، تکیه بر خطبه های امام و اهل بیت که ایراد نموده و نیز روضه خواندن از روی بیاناتی که آن حضرت در پاسخ به افراد در مسیر مدینه تا کربلا فرموده اند و نیز بر اساس رجزهایی که آن امام بزرگوار و اصحابش در روز عاشورا در مقابل دشمن خوانده اند و در کتب معتبر ثبت و ضبط شده و از روی نامه هایی که بین امام و مردم کوفه و بصره رد و بدل شده و در منابع مستند ضبط است از مواردی است که تاریخ این قیام را پرحرارت و پرتابش نگه می دارد، باید توجه داشت که این جنبش با هاله ای از قداست آمیخته است و باید برای معرفی آن از ابزارهای درست، سخن پاک و مضامین عالی بهره گرفت و غافل شدن از این واقعیت و گریستن را هدف دانستن، فرهنگ تحریفی را ترویج می کند، شهید مطهری رحمه الله می گوید: «... قهرا برای این که مردم بیشتر گریه کنند... روضه های دروغ جعل شد مردم ما هم به روضه های خیلی داغ و پرحاشیه عادت کرده اند و این خود عاملی شده که اجبارا عده ای از اهل منبر برای این که مردم گریه کنند... روضه های ضعیف می خوانند..» . (3) .

هدف نهضت: مبارزه با تحریف

حضرت امام حسین علیه السلام در قیام پرشکوه خود در صدد برآمد تا چهره ی واقعی آیین محمدی صلی الله علیه و آله و اسلام ناب را به جهانیان معرفی کند و پیام معنوی قرآن را به تشنگان معارف برساند و از فرهنگ دینی غبارزدایی کند.

در این قیام عامل امر به معروف و نهی از منکر برجسته تر است چنان که امام حسین علیه السلام در وصیت به برادر خود محمد حنفیه فرموده اند: قیام من برای اصلاح امت جدم می باشد، می خواهم امر به معروف کنم و نهی از منکر نمایم و به سیره و سنت جد و آیین پدرم - حضرت علی علیه السلام - رفتار کنم (4) .

در حقیقت امام حسین علیه السلام برای مبارزه با تحریف ها قیام فرمود زیرا احساس نمود در دستگاه خلافت اسلامی انحراف شدیدی رخ نموده و این اعوجاج در شئون سیاسی اجتماعی مسلمین رخنه کرده و آنان را از رسیدن به چشمه پاک و پربهره ی توحید و رستگاری باز داشته است و برای زنده ماندن دین و بقای امت اسلامی راهی جز فداکاری و شهادت نمی باشد و گویی باید عبارت ان الله شاء ان یراک قتیلا تحقق پذیرد (5) .

البته برخی خواسته اند یک تحریف تاریخی در این قیام ایجاد کنند و چنین تبلیغ نمایند که فراخوانی کوفیان هدف اساسی قیام کربلاست در حالی که دعوت کوفیان از موارد جزیی و فرعی این قیام است و خطبه های حماسی و پرشور امام بعد از شکست کوفه بیانگر این واقعیت می باشد شهید مطهری از این موضوع دچار شگفتی می شود که برخی خواسته اند حماسه ی کربلا را به نحوی ثابت کنند که مردم کوفه واقعا دارای قدرتی بودند و می شد به آنان اعتماد کرد در صورتی که عظمت قیام حسینی در این است که آن حضرت بدون اتکا به قدرت های سیاسی اجتماعی آن روز برپا خاست و اثر روحی این حرکت در حدی بود که نه تنها مردمان آن زمان را به تحرک وا داشت بلکه اثراتش همچنان باقی و پابرجاست (6) . آن متفکر شهید در جای دیگر خاطر نشان می سازد:

«... نه چنان بود که بعد از دعوت مردم کوفه امام قیام کند بلکه بعد از این که امام حرکت کرد و مخالفت خود را نشان داد و مردم کوفه از قیام امام مطلع شدند و چون زمینه ی نسبتا آماده ای در آنجا وجود داشت مردم کوفه گرد هم آمدند و امام را دعوت کردند. .» . (7) اگر دعوت کوفیان عامل اصلی نهضت بود امام می بایست در این حرکت احتیاط بیشتری می نمود و تذکرات برخی ناصحان چون عبدالله ابن عباس را مورد توجه قرار می داد.

عوامل تحریف

امویان کوشیدند تا نهضت حسینی را از سرچشمه ی اصلی قیام جدا کرده و آن را بر بستر دیگر قرار دهند و این چنین وانمود کنند که حرکت مزبور نوعی ایجاد اختلاف و تشتت در بین مسلمین بود، دشمنان کوردل و شب پرستان خفاش صفت می خواستند این حماسه ی پرشکوه و سراسر مقدس را در حد یک آشوب سیاسی ناحیه ای تنزل دهند و به همین دلیل چون مسلم بن عقیل نماینده و شخص مورد وثوق امام وارد کوفه شد، یزید به حاکم وقت - ابن زیاد - نوشت فرزند عقیل می خواهد به اخلال و فساد دست زند و بذرهای تفرقه بپاشد و فرزند زیاد چون نایب امام - مسلم را - دستگیر کرد خطاب به وی گفت: چه شد که به این شهر آمدی تا آشوب برپا کنی، مسلم در جواب گفت: بر حسب دعوت و نامه های متعدد کوفیان آمده ام و ما خواهان برقراری عدالت هستیم.

به رغم آن که دشمنان نتوانستند این حماسه را کم رنگ سازند عواملی دست به دست هم داد تا منابع مستند تاریخ کربلا توسط عده ای نادان مورد خدشه قرار گیرد. از جمله:

1- تمایل به اسطوره سازی

الگو بر خلاف اسطوره، مجموعه ای از باورهای ایمانی و معارف اعتقادی انسان است که در عرصه ی عمل در سیمای انبیاء و اولیاء نمایان می گردد و در سیره ی چنین افرادی نباید تحریف واقع شود. و روا نیست جنبه های افسانه ای که حس اسطوره ای را در اذهان ایجاد می کند به شرح حال و چگونگی نهضت افراد مقدس وارد شود. به فرمایش شهید مطهری: «افرادی که شخصیت آن ها، شخصیت پیشوایی است، قول آن ها عمل آن ها، نهضت آن ها سند و حجت است نباید در سخنانشان، در شخصیت شان تحریف واقع شود. قسمتی از تحریفاتی که در حادثه کربلا صورت گرفته معلول حس اسطوره سازی است » . (8) .

حضرت آیة الله خامنه ای، مقام معظم رهبری، فرموده اند: جعل مطالب زاید و افزودن آن بر قصه ی اصلی و نسبت دادن آن به صاحب قصه در قصه معصومین علیهم السلام کذب و افترا و حرام است (9) .

2- گریه بر امام حسین علیه السلام و توجیه وسایل باطل

برخی تصور کرده اند چون می خواهیم بر سالار شهیدان بگرییم و این برنامه مقصد والایی است پس می شود از هر وسیله ای که به آن کمک کند، بهره گرفت. اگر چه با جعل و تحریف توام باشد. این واقعا فکر مسموم و پرآفتی است که اگر کاری با ظاهری مذهبی بروز کرد و دارای ثوابی بود، دیگر اشکالی ندارد در مسیر آن به هر حرکتی دست یازیم، اگر چه دین و مبلغان راستین آن از این کار بیزار باشند و حضرت ابا عبدالله علیه السلام هم از بابت آن در فشار باشد و خاطر مبارک آن امام همام برنجد. بزرگان دین و علمای شیعه با آن که خودشایستگی تربیت و تعلیم دیگران را داشتند باز دین و عقاید و افکار خویش را بر امام عصر خود عرضه می داشتند تا مبادا به نام دین به چیزی بر خلاف آن معتقد باشند یا به حساب دین، کاری را در جهت معارض آن انجام دهند (10) .

3- مراجعه به منابع مخدوش و تکیه بر مضامین جعلی

منابعی که از تاریخ عاشورا حکایت دارند، باید چندین مشخصه را داشته باشند، در غیر این صورت آمیخته به جعل و تحریفند و استناد به آن ها مشکلاتی را به بار می آورد و اهداف این نهضت را تحریف می کند، در وهله ی اول چون این مطالب به منابع اصیل قرآنی و روایی عرضه می گردند نباید رنگ ببازند و یا با آن ها در تعارض باشند همچنین مسایلی را که مطرح می کنند باید در شان و مقام حضرت امام حسین علیه السلام به عنوان فروغ امامت، ستاره ی درخشان آسمان ولایت و هادی انسان ها و نگهبان معارف الهی باشد، نکته ی دیگر این که در بررسی این متون تطبیق آن ها با عقل سلیم و منطق کار لازمی است که اگر خرد ناب و درک عالی انسانی قبول آن ها را مورد تامل قرار داد باید از نقلشان امتناع کرد. اگر انسان هر چه را می خواند و می شنود باور کند و برای دیگران بازگو کند بدترین جهالت را مرتکب شده است. مراجعه کننده ی به کتب مقاتل به مصداق «کونوا نقاد الکلام » باید این متن ها را با ارزیابی درست و ارزشیابی منطقی و اصولی مورد بررسی قرار دهد و از میان آن ها مطالبی را مورد گزینش قرار دهد که معارف و اندیشه افراد را ارتقا دهد، روح شنوندگان و عزاداران را به حماسه ی کربلا پیوند دهد و دل ها را به اهتزاز درآورد. شهید مطهری رحمه الله می گوید: «... اگر در آن مسیر صحیح با بیان حقایق و واقعیات بدون آن که روضه ی دروغی خوانده شود، بدون آن که جعلی شود، بدون آن که تحریفی شود... اگر اشکی از روی صداقت و حقیقت ریخت، شور و واویلا به پاشد مجلس هم کربلا شد، بسیار خوب است..» . (11) روی آوردن به منابع مخدوش چون روضة الشهدای ملا حسین کاشفی، اسرار الشهادة ملا آقا دربندی و دخالت دادن فرهنگ های قبل از اسلام همچون سوگ سیاوش و غیره در وقایع کربلا و مانند آن می تواند از زمینه های تحریف باشد. همچنین رسوخ برخی سنت های بومی و شیوه های قومی و محلی که به عنوان آداب و رسوم اقوام و قبایل مطرح هستند در برخی حوادث عاشورا این نهضت را آفت زده می کند، کما این که فرهنگ حکام و سلاطین چون به مرثیه ها رسوخ یافت اعتبار آن را کم کرد.

نمونه هایی از تحریفات لفظی

1- در برخی کتب مقتل که متاسفانه هنوز هم از آن ها استفاده می شود و در روضه ها به آن ها استناد می کنند برای ذریه ی امام دخترانی بافته، یا دخترانی را در مدینه گذاشته و برخی را شوهر داده و گروهی را از فرط تشنگی هلاک کرده و عده ای را شهید نموده اند و آمار مخالفان را به شکل اغراق آمیز نقل کرده و به ذکر وقایعی پرداخته اند که در این قیام رخ نداده است.

2- تاکید بر این که علی اکبر نوجوانی هیجده ساله و ناکام بوده و آرزوی داماد شدن داشته و پدرش از بابت این که برایش همسری برنگزیده ناراحت است، در حالی که علی اکبر در شعبان سال سی و سوم هجری به دنیا آمده و در کربلا بیست و هشت سال سن داشته و عبارت ثمانیة و عشرین تحریف و تصحیف به ثمانیة عشر شده و علامه مقرم ثابت کرده که علی اکبر در کربلا از برادرش امام سجاد علیه السلام بزرگتر بوده است (12) . همچنین برخی مطرح کرده اند که حضرت امام حسین علیه السلام از به میدان رفتن علی اکبر اکراه داشت و این تحریف در کتاب روضة الشهدای کاشفی دیده می شود ولی شیخ مفید و سید بن طاووس خاطر نشان ساخته اند وقتی آن جوان خواست به نبرد با اشقیا برود، امام بدون درنگ به وی اذن داد (13) . برخوردهای احساسی و بسیار عاطفی بین علی اکبر و مادرش ام لیلی فاقد اعتبار تاریخی است و علامه مقرم اظهار می دارد; ام لیلی در کربلا نبوده و قبل از حادثه عاشورا وفات یافت.

3- طبق برخی نقل های نادرست و تحریف شده امام حسین علیه السلام فرزند بیست و هشت ساله خود را داماد نکرده اما در بحبوحه ی حوادث کربلا که به دلیل شدت ناملایمات ناگزیر می شود نماز خوف بخواند مصمم می گردد دخترش فاطمه را به عقد ازدواج قاسم سیزده ساله درآورد. علامه مجلسی می گوید: قصه ی دامادی قاسم را در کتب معتبر ندیده ام (14) و محدث نوری آن را از اخبار وهن انگیز می داند (15) . محدث قمی هم این ماجرا را مخدوش می داند (16) .

4- به حضرت مسلم بن عقیل نسبت داده اند که هنگام حرکت به سوی کوفه، کشته شدن صیدی را به دست صیادی لامت بدشگونی سفر دانسته و از این جهت واهمه به دل راه می دهد. اولا نایب و مورد وثوق امام نمی تواند از یک حادثه جزیی نگران شود و نسبت دادن دروغی این گونه به مسلم بدان معنا است که العیاذ بالله او از تعالیم اسلامی آگاهی ندارد، گذشته از آن حضرت رسول صلی الله علیه و آله امت خویش را از فال بد برحذر داشته و این کار را معادل شرک دانسته است و حضرت مسلم به هیچ عنوان این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله را فراموش نکرده و آویزه ی گوشش بوده و نمی توان باور کرد که چنین شخصیتی به یک رسم جاهلی موهوم که با سیره ی خاندان عصمت مغایرت دارد عمل کند (17) .

5- حضرت امام سجاد علیه السلام که به صور گوناگون می کوشید تا برخلاف موقعیت های خفقان زا خاطرات عاشورا، شهادت و روح حماسه حسینی را زنده نگه دارد و با آن موقعیت اجتماعی همه ی دیده ها را به سوی سیمای پرمهابت خود متوجه کند و آن گاه اشکی داغ تر از آتش را بر گونه ها جاری سازد تا مردم در تبلور آن قطره های اشک عاشورا را تداعی کنند در برخی روضه ها و مرثیه ها و اشعار نمایش های تعزیه به صورت انسانی بیمار و ناتوان معرفی می شود و نیز نقل می کنند که وقتی برای امام حسین علیه السلام یاوری باقی نماند و آن حضرت برای وداع به خیمه امام سجاد علیه السلام رسید امام چهارم اظهار داشت: پدر جان کار شما با این مخالفان به کجا کشیده؟ گویی بر اساس این نقل دروغ و تحریفی، آن ستاره ی تابناک امامت از اوضاع کربلا و حوادث آن کاملا بی خبر است! از اتفاق، یکی از منابع مستند و منور که ناظر واقعه کربلا بوده و این رویداد را دقیق و با ذکر جزئیات ذکر کرده امام سجاد علیه السلام است.

6- ماجرای فاطمه ی صغری که در مدینه مانده است و توسط مرغی از ماجرای کربلا باخبر می شود و پس از آن که می فهمد پدر و برادرانش در حادثه ی نینوا کشته شده اند بی تابی می کند و بر اثر ناله های زیاد جان به جان آفرین تسلیم می کند. نیز در کتب معتبر نیامده است.

7- حکایت سلطان قیس که در هندوستان و به هنگام شکار مورد هجوم شیری قرار می گیرد و چون این فرد نصرانی امام حسین علیه السلام را به امداد می طلبد آن حضرت در بحبوحه جنگ با اشقیا موقتا از نبرد دست برمی دارد و وی را از گزند شیر نجات می دهد و در ادامه فرد مزبور اسلام می آورد. این ماجرا نیز جزو اکاذیب است.

8- داستان دختری یهودی که فلج بود و قطره ای از خون امام حسین علیه السلام به وسیله ی مرغی به بدنش چکید و بر اثر آن بهبود یافت نیز از افزوده های بعدی است.

9- حکایت شیر و فضه: که به توصیه ی حضرت زینب (س) فضه کنیز حضرت زهرا (س) شیری را می آورد تا از ابدان مطهر شهدا حفاظت کند، فاقد اعتبار است.

10- ماجرای پیرزنی که در زمان متوکل می خواست به زیارت امام حسین علیه السلام برود که توسط عاملان متوکل عباسی دستگیر و به دریا افکنده می شود و بعد حضرت عباس علیه السلام او را نجات می دهد، ماجرای پدید آمدن این ماجرای سراسر دروغ را آیة الله حاج شیخ محمد حسین عالم نجف آبادی برای شهید مطهری نقل کرده است (18) .

تحریفات معنوی و محتوایی

1- یکی از تحریفات معنوی این است که حضرت امام حسین علیه السلام به شهادت رسید تا امت گناهکار را نجات دهد. که با این برنامه هدف مقدس آن حضرت ناتمام جلوه داده شده است و چنین برداشتی از شفاعت به راستی موجبات انحطاط جامعه را پدید می آورد و با مبانی اعتقادی شیعه و فرهنگ ائمه در تباین است، این طرز فکر که شاید مورد پسند عوام باشد درست ضد هدف راستین امام است زیرا او نهضت خود را برای این منظور ترتیب داد تا مردم از خداوند ترس داشته باشند و از روی آوردن به گناه و معاصی برحذر باشند و به فرائض دینی توجه افزونتری کنند و روحیه ی تقوا در آن ها احیا شود، مرحوم آیتی می گوید: هیچ امکان پذیر نیست که کسی با دوری از خدا به امام حسین علیه السلام نزدیک شود و با خشم پروردگار امام را خشنود سازد و سهمی از معصیت را برای امام کنار بگذارد تا خدا نتواند از وی بازخواست کند (19) ، شهید مطهری رحمه الله مخالف این باور غلط است و خاطر نشان می سازد گناه وقتی بخشیده می شود که روح انسان با معنویت امام پیوند بخورد (20) . و در جای دیگر فرموده اند: «همان چرندی را که مسیحیت در مورد مسیح گفتند در مورد حسین علیه السلام گفتند، گفتند: که حسین کشته شد برای آن که بار گناه امت را به دوش بگیرد (21) .» آن متفکر افزوده است اگر کسی در ماه رمضان روزه دار باشد و چنین سخنی بر زبان آورد روزه اش باطل است (22) . به نظر شهید مطهری رحمه الله این چنین تصویری از شفاعت شرک در ربوبیت است و برای امام حسین علیه السلام نوعی اهانت به شمار می رود (23) .

2- القای این تفکر باطل که امام حسین علیه السلام دستگاه جداگانه ای در برابر ترازوی عدل الهی دارد و در پیشگاه خداوند اعمال صالح، عبادات خالص و رفتارهای نیک و حسنات مقبول است ولی نزد آن امام تنها گریه، ناله و بر سر و سینه زدن مورد قبول می باشد و در این دستگاه خیلی راحت تر از تشکیلات الهی می توان بهشت را به دست آورد و از آتش دوزخ رهایی یافت. البته آن چشمی که برای ابا عبدالله و یارانش نگرید و آن قلبی که نسوزد، چشم و قلب بشر نمی باشد اما این سخن با آن تحریفات فرق می کند که می گویند سومین فروغ امامت شهادت را برگزید تا مردم در مجالس حسینی شرکت یابند و بگریند و آمرزیده شوند بدون آن که سیره ی آن امام و توصیه های آن پیشوا را چراغ راه خویش قرار دهند.

3- عده ای چنین عنوان می کنند که حماسه ی عاشورا بطور جبری و حادثه ای محتوم روی داده است، اگر این عقیده ی باطل را بپذیریم العیاذ بالله امام و یارانش را از هر گونه اراده، اختیار و تصمیم گیری سلب کرده ایم و اعتقاد به این تفکر موهوم با قرآن و فرهنگ اهل بیت مغایرت دارد به علاوه چنین تخطئه ای در اصل مهم و حیاتی قضا و قدر نوعی انحطاط فکری و عقیدتی به بار می آورد.

4- نکته ای که متاسفانه در اغلب مرثیه ها دیده می شود این است که از زبان امام و یارانش رویداد کربلا و مصائب عاشورا به چرخ و فلک نسبت داده می شود و به عنوان زبان حال پیشوایی پاک و معصوم و مطیع اوامر الهی به روزگار و افلاک دشنام داده می شود در حالی که در روایات بسیاری از این حرکت نهی شده و اگر این اعتراض حاکی از اعتقاد به عامل مؤثر در سرنوشت انسان و در عرض اراده الهی باشد نوعی ثنویت و دوگانه پرستی به شمار می رود و خود از مظاهر شرک است و تفکر دهریون را در اذهان تداعی می کند، گذشته از آن اعتقاد به تاثیر ستارگان و افلاک در سرنوشت آدمیان در فقه اسلامی حرام است و باید دانست که امام معصوم می تواند به اذن خداوند ولایت تکوینی داشته باشد و در مخلوقات دخل و تصرف کند و فلک نمی تواند برای آن وجود مبارک سرنوشت مشخص کند.

5- حضرت امام حسین علیه السلام با قیام خود مکتب عملی برای اسلام پدید آورد تا مسلمین و آزادگان با تاسی از او برای اصلاح امور جامعه و ترویج حسنات و محو منکرات اهتمام ورزند اما گروهی می گویند دلیل قیام امام حسین علیه السلام یک دستور خصوصی بود و طبق یک توصیه ی غیبی باید کشته می شد اگر این گونه باشد دیگر این قیام اثرات تربیتی و سازنده ای بر جامعه ندارد و قابل پیروی نیست و نقش الگودهی آن از بین می رود و نهضت امام از حوزه ی عمل بشری قابل اقتدا و اقتفا خارج شده و از زمین به آسمانی غیر قابل دسترس می رود. شهید مطهری می گوید: این تحریف معنوی نهضت امام را از حالت مکتبی بودن خارج می کند (24) و دیگر الهام بخش آدمیان نخواهد بود (25) .

6- ائمه ی اطهار علیهم السلام تاکید فرموده اند که نهضت امام حسین علیه السلام باید زنده بماند و فراموش نشود و توصیه کرده اند مردم برای آن حضرت بگریند و عزاداری کنند تا هم نهضت عاشورا حفظ شود و هم آنان در پرتو این مجالس و سوگواری ها به رشد معنوی و سازندگی ایمانی برسند و بر اثر همراهی عاطفی با حماسه عاشورا به معرفت عاشورائیان نزدیک شوند و از این چراغ هدایت نور بگیرند و با کشتی نجات از توفان حوادث آسان بگذرند. ولی گروهی این هدف را مسخ کرده و گفته اند: این گریه تسلی خاطری برای حضرت زهراست در حالی که امام حسین علیه السلام با شهادت خویش به مادرش زهرا (س) پیوست و آن دو انسان والا از هم جدا نیستند که حضرت فاطمه (س) در فراق این ماجرا ناراحت باشد و احتیاج به تسلی داشته باشد البته حضرت زهرا بسیار شادمان می شود که مردم با یاد حسین علیه السلام و زنده نگه داشتن راه او به سعادت برسند و در همان مسیری حرکت کنند که فرزندش پیمود. شهید مطهری این تحریف را مورد انتقاد شدید قرار می دهد و می فرماید با چنین تصوری ما مقام آن بزرگان را که آرزوی شهادت داشته اند تنزل داده ایم (26) .

7- حضرت امام حسین علیه السلام با فداکاری کم نظیر خود موجی ایجاد کرد که برای قرون متمادی ستمگران را به هراس واداشت و دشمنان دین را لرزانید و نامش با شجاعت، معنویت و ایثار و عدالت توام می باشد، او در حد بسیار عالی برای اعتلای اسلام خون خویش را داد و چشمه ی حقیقت را جاری ساخت و به قطره های خون خود ارزش داد اما عده ای این گونه می نگرند که امام حسین علیه السلام توسط دشمنان نفله شد و بدون این که تقصیری داشته باشد توسط ستمکاران کشته شد و از این جهت باید برایش متاثر بود و گریست، شهید مطهری این تصور باطل را مورد انتقاد قرار داده (27) و مرحوم آیتی می گوید: این گونه نیست که امام از روی بیچارگی تن به شهادت بدهد، این طور نبود و گوینده یا نویسنده این سخن هر که باشد سخنش سست و بی اساس است و اگر این گونه بود کجا دنیا می توانست روی این قیام مقدس حساب کند (28) .

8- هر گونه تاریخ یا مقتل یا گزارش یا مضمون شعری که حاکی از ذلت پذیری و خواهش امام حسین و یاران و خاندانش در مقابل دشمن باشد دروغ و تحریف و غیر قابل قبول است:

از آستان همت ما ذلت است دور واندر کنام غیرت ما نیستش ورود پس این که در برخی روضه ها یا مرثیه ها به شنونده یا خواننده القا می شود که امام برای به دست آوردن آب به دشمن التماس کرد با سیره ی امام مغایرت دارد و این که امام به عنوان شخصیتی والا مقام آن هم در سنین بزرگسالی (57 سالگی) از غربت و تنهایی بنالد و مادر خود را صدا بزند که به او مادری کند منحط و مباین روح حسینی است، و این که در مرثیه ها از زبان امام گفته می شود که: راضی شدم که زینب خوار گردد آن وقت خاطره های نینوا را که بر کالبدهای مرده جوامع زندگی می دمد به صورت ذلت آوری ترسیم کرده ایم.

پی نوشت ها:

1) مائده / 13 .

2) بقره / 75 .

3) حماسه ی حسینی، شهید مطهری، ج 3، ص 260 .

4) مقتل خوارزمی، ج اول، ص 188; ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 602، نفس ال5مهموم، حاج شیخ عباس قمی، ص 45; مقتل عوالم، ص 54 .

5) نک: بررسی تاریخ عاشورا، محمد ابراهیم آیتی، ص 79- 89 .

6) حماسه ی حسینی، ج 3، ص 54 .

7) همان، ج 2، ص 40 .

8) همان، ج اول، ص 41 .

9) ارزیابی سوگواری های نمایش، غلامرضا گلی زواره، ص 36 .

10) بررسی تاریخ عاشورا، ص 125 .

11) حماسه ی حسینی، ج اول، ص 102- 103 .

12) نک: علی الاکبر، عبدالرزاق المقرم، انتشارات شریف الرضی .

13) رک: الارشاد و لهوف .

14) جلاء العیون، علامه مجلسی، ص 404 .

15) لؤلؤ و مرجان میرزا حسین نوری، ص 193 .

16) منتهی الآمال، ج اول، ص 70 .

17) تحقیق درباره ی اول اربعین حضرت سید الشهداء، شهید قاضی طباطبایی، ص 174. پاورقی

18) سرگذشت های ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، ج اول، ص 35- 36 .

19) بررسی تاریخ عاشورا، ص 125 .

20) حماسه ی حسینی، ج 2، ص 209 .

21) همان، ج اول، ص 276 .

22) همان، ص 76 .

23) عدل الهی، شهید مطهری، ص 265 .

24) حماسه ی حسینی، ج 3، ص 84- 85 .

25) همان، ص 286 .

26) همان، ص 92 و نیز ص 286 .

27) همان، ص 83- 84 و نیز ج اول، ص 80 .

28) بررسی تاریخ عاشورا، ص 89 .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 10:43  توسط  محمد جواد سليمان زاده  |